شکسته باد تمام ستاره های شبت
هزارمهر قلب شکسته به روی هر دو لبت
شکسته باد بلور قشنگ چشمانت
ونذرکرده ام که ببینم خراب و ویرانت
من آن زمینی خوبم تو قاتلم کردی
دو خط قرمزوضربی که باطلم کردی
چگونه ماه فرو ریخت آسمان خشکید
تمام ابر دلت را به ناگهان دزدید
همیشه پنجره بودم برای چشمانت
وهفت رنگ قشنگی به بعد بارانت
خدا کند که بمیرد تمام خورشیدت
همیشه گیج بمانی درون تردیدت
جدا نمی شوم از تو تو با خودم مردی
تمام عشق مرا تو به گور می بردی
شکسته میشود امشب ستاره های شبم
وتلخ مثل گذشته تمام طعم لبم
نوشته شده توسط (دریا) در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 16:28 موضوع | لینک ثابت
من زندانبانی هستم که هیچکس درون این هوس!نترس این قفس نیست
دیگر به دنبال فرار نیستم (فراری نیستم)
می خواهم خودم را درون این هوس!نه ....قفس به دار بیاویزم
تالاشخورها در کنار تکه های استخوانم که
بوی (من)می دهد عکس یادگاری بگیرند.
لطفا مرا با اشک دریا غسل دهید.
نوشته شده توسط (دریا) در شنبه هجدهم مهر 1388 ساعت 12:16 موضوع | لینک ثابت
سوار اسب نیازی وتند میتازی
کسی به رامی من نیست خوب میدانم
در این شبی که قدم می زنم به روی دلت
کسی به تلخ کامی من نیست خوب می دانم
تمام طعم لبم حس دلتنگی ست
کسی به خامی من نیست خوب می دانم
تو را قسم به تمام دلی که لرزاندی
دلت بمانی من نیست خوب می دانم
تمام غربت دریا درون چشم من است
و عشق حامی من نیست خوب می دانم
نوشته شده توسط (دریا) در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت 12:4 موضوع | لینک ثابت
درگیر تمام لحظه ها پیر شدم
من با تو این حادثه درگیر شدم
در لحظه سرخ چیدن سیب بهشت
از اوج به این حیطه زمین گیر شدم
چرخ فلکم به کام من رقص نکرد
تا گشت به این لحظه نفس گیر شدم
ای کاش زمان مرا فراموش کند
از هر چه زمینی است دلگیر شدم
باور بکنی یا که نه کفر است ولی
از دست خدای مهربان سیر شدم
نوشته شده توسط (دریا) در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 ساعت 17:39 موضوع | لینک ثابت
دنیا تصور میشود وقتی نباشی؟
این قافیه پر میشود وقتی نباشی؟
قلبم ترک برداشته !گور پدر نه !!!!
حرفم پر از در میشود وقتی نباشی؟
عاشق شدن با بردن نامت قشنگ ست
شعرم چه سانسور میشود وقتی نباشی
نه من بدون تو قلم را میشکستم
(دریا)تظاهر میشود وقتی نباشی
نوشته شده توسط (دریا) در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 ساعت 16:9 موضوع | لینک ثابت
تو از کدام آسمان ستاره می چیدی
که زخمهای کف دست خود نمی دیدی
خراش به این بزرگی دلت گرفته عزیز
خدا درون زمین و ستاره ها دیدی؟
اگر شبی میان ستاره خدا تو را فهمید
شکستن سپهر دلت را به آسمان سنجید
هزار ترانه من جای چیدن تو
تمام غزلهای من ندیدن تو
تو خوب ترین باغبان دنیایی
قشنگترین ستاره میان شبهایی
دگر بس است ستاره خدا همین جاهاست
میان گودی چشمت میان شبزده هاست
سلام مرا بر ستاره ها برسان
به آفتاب میان کوچه ها برسان
نوشته شده توسط (دریا) در شنبه بیست و هشتم دی 1387 ساعت 15:51 موضوع | لینک ثابت
ای غزلهای همیشه مات من هق هق هر لحظه و ساعات من
طفل تشنه در هوای عاشقی ناله های بی صدا هیهات من
شرم آب و اشک های پر نمک بازتاب قصه ی تلخ فدک
زخم کهنه باز شد مادر بیا درد و دل آغاز شد مادر بیا
ای طبیب دردهای بی دوا بر صلیب عاشقی بی سر صدا
باز هم اشک خدا جاری شده باز زخمت بر دلم کاری شده
کاش تاریخ خدا سرکش نبود کربلا کارش همش بخشش نبود
طفل شش ماهه زنی با معجرش یک علمدارو سکینه خواهرش
بس کن ای (دریا )دلت را موج برد یک پرنده در هوای اوج مرد
درد ما درد هزارو چاره نیست درد ما جمعیت صد پاره نیست
درد ما نامردی تاریخ هاست یک صلیب و صد هزارن میخ هاست
من چه گویم از بزرگ کربلا یک قلم با این همه درد خدا ؟
یک قلم با این همه درد خدا ؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط (دریا) در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 ساعت 14:14 موضوع | لینک ثابت
رویای زیبایت مرا زنجیرکرده
آری خدا این گونه مارا پیر کرده
روزی برای عاشقی درگیر بودم
از این خدایان زمینی سیر بودم
حالا دگر با دیدنت تابی ندارم
حتی به آرامش دگر خوابی ندارم
شرمنده ام در گیر ابر سر نوشتم
شعری برای دردو دل شاید نوشتم
من عاشق زخمی ترین قلب زمینم
صیدی که پابند خطر ها ی کمینم
تهدید کن روح مرا با چشم خسته
نذری که زائر بر دوچشمان تو بسته
درد مرا میفهمی و درمان نبودی
صیدتو گشتم عاقبت زندان نبودی
حالا کجا با پای خسته راه دارم
یک بال خسته یک دل پر آه دارم
می ترسم از روزی که سرگردان بمانم
در حسرت کوچکترین زندان بمانم
نوشته شده توسط (دریا) در شنبه شانزدهم آذر 1387 ساعت 15:24 موضوع | لینک ثابت
دنیا که چیزی ندارد تا در خودش جا بگیرد
یک دسته مردم که گاهی شکل معما بگیرد
تقصیر من یا که تو نیست ما آمدیم و شکستیم
این انتقامی که باید آدم ز حوا بگیرد
مادر که نایی ندارد بر سفره هامان گذارد
درسی که باید بدانیم نانی که بابا بگیرد
دنیا شبیه مترسک یا باغبان نحیفی ست
ارباب او وعده داده گلهای زیبا بگیرد
ما آمدیم و نمانیم با ما بیا زندگی کن
شاید که این چشم خسته شکل تماشا بگیرد
نوشته شده توسط (دریا) در شنبه هجدهم آبان 1387 ساعت 14:24 موضوع | لینک ثابت
همیشه حرف من این است "من "باشم
میان اینهمه نامرد "زن "باشم
اگر چه قدرت بازو حریف طوفان است
شراکت منو تو اسم انسان است
تو از منی ومن از تو همیشه دنیا
دو قطره آب بدون ره نمیشود" دریا "
تمام چرخه دنیا به نام زن گردید
زمین به دور تو بانو همیشه می چرخید
نگاه کن به گلی که درون گلدان است
به چای گرم و غلیظی که توی فنجان است
نگاه کن که چگونه بدون او مردی
بدون روح زنانه شود شب سردی .
.
.
.
خدا چقدر شبیه مادر من بود
همیشه مهربانی قصه از زن بود.
نوشته شده توسط (دریا) در چهارشنبه هشتم آبان 1387 ساعت 16:8 موضوع | لینک ثابت
سلام میدونم اشکال وزنی داره ولی دوسش دارم نظر بدین لطفا.....
ابری شدی خدا؟کجا را خراب کرده ام ؟
دور گلوی چه کسی را طناب کرده ام
این روزها که آسمان کارش شکستن است
بغضی که آمده کارش همین نشستن است
دنیا که زخم خورده ی تاریخ میشود
حتی خدا برای تو توبیخ میشود !
باور نمیکنی که دلم زخم خورده است
آن دختر انرژی و اکتیو مرده است
دیگر خطاب به خدا و آسمان نمیکنم
این عقل رمیده را به ریسمان نمیکنم
نوشته شده توسط (دریا) در شنبه ششم مهر 1387 ساعت 16:40 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستان عزیزم مدتی نمیتونم شعر بگم نمی دونم چرا ولی دو سه بیت اومده الان یک ماهی میشه ولم نمیکنه همش وسوسه میشم ادامه بدم پس منتظر باشید
همیشه حرف من این است( من )باشم میان این همه نامرد (زن) باشم
اگر چه قدرت بازو حریف طوفان است شراکت من و تو اسم انسان است
نوشته شده توسط (دریا) در جمعه یازدهم مرداد 1387 ساعت 16:42 موضوع | لینک ثابت
عاشق نبوده ام که تو را جستجو کنم
از مردمان شهر تو را پرس و جو کنم
انگار کوچه های دلم را کپک زده
این راه عاشقی که تو رفتی الک زده
دیشب دوباره کودک احساس من دلش شکست
سنگی که پای دردو دلت با خضوع نشست
این روزها عجیب دلم هوای تو را گرفت
دردی که دائما سراغ دوای تو را گرفت
"دریا"همیشه موج ندارد عزیز من
پرواز پر شکسته اوج ندارد عزیز من
دنیا برای چشمهای تو دعایت نمیکنم
(دیگر برای رسیدن صدایت نمیکنم )
نوشته شده توسط (دریا) در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 15:52 موضوع | لینک ثابت
قابیل من دنیا تو را هرگز نفهمید
عاشق شدن را مثل بابایت نسنجید
آدم که عاشق بود حرف مادرت خواند
بعد از گذشت سالها دراین زمین ماند
قابیل من کشتی ولی قلبت شکسته
حالا عروست حجله دنیا نشسته
آغاز بد بختی به نامت سر بریدند
اما درون قلب عاشق را ندیدند
مادر همیشه قصه تلخ تو را خواند
هابیل تو مظلومتر در قصه ها ماند
عاشق شدی با کینه اما عشق زیباست
تاوان عشقت را که بابا داد....دنیاست
اسطوره ی زیبای عشقی حیف مادر
بد بودن قابیل ما را کرده باور
نوشته شده توسط (دریا) در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:6 موضوع | لینک ثابت
سپرده های سرم را سپرده ام بر باد
شبی که عشق و نجابت دوباره جان میداد
شبی که هیبت مردی پر از تلاطم شد
شروع قصه ابلیس و بوی گندم شد
کسی که سقف غرورش پر از ترک میشد
تمام خوب و بدش یک به یک الک میشد
خدا کجاست ببیند دلی ترک خورده
میان این همه من قیمتش محک خورده
تمام دیشب خود را مرور خواهم کرد
دل شکسته خودرا صبور خواهم کرد
نوشته شده توسط (دریا) در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 21:27 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

تمام شعرهایم تقدیم به مادر مهربانم
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY